لینکهای تصویری

لینکهای متنی

اطلاعات تماس

an image
استودیو سهیل
قربان عباسی
شماره تماس : 09126417741
ایمیل : abbasy_tanha(AT)yahoo.com

استودیو سهیل زنجان:تصویر برداری از مراسمات مذهبی و.....با امکانات مونتاز همزمان با ارائه فرمت های dvd.vcd.vhs     ...طراحی .ساخت و نصب سیستمهای پرقدرت صوتی جهت مساجد. هیات.دستجات عزاداری و ......تلفن تماس:09126417741      09199557741با ما تماس بگیرید     دوربین های مدار بسته و سیستم های امنیتی     

نمایش جزئیات بیوگرافی مادحین و شعرا

عنوان : بیوگرافی استاد حاج اصغر زنجانی افتخار آذربایجان و ایران

ما هر چه داریم از اهل بیت (ع) داریم.

حاج اصغر ساده پوش، مهربان و کمی شوخ طبع است، او که عمر خود را صرف بازگویی مصائب اهل بیت (ع) نموده است، شوخی هایش نیز خالی از سوز نیست و همین سوز و گداز اوست که روضه و مصیبت خواندن های او را مؤثر و دلنشین کرده است، او جواب ما را می داد، امّا خواسته یا ناخواسته مجلس مصاحبت با او به مجلس روضه ی سیدالشهدا (ع) تبدیل شد و همه ی آنهایی که برای دیدن او فرصت را مغتنم شمرده بودند، آرام آرام اشک می ریختند. حاج اصغر، اما، فارغ از اطرافیان، با صدای بلند ناله سر داده بود و گریه می کرد.

حاج اصغر زنجانی ترجیح داده است تا چشمان تن فروبسته بمانند، و برای شفای خود از اهل بیت (ع) تقاضایی ندارد، او می داند که بهترین مسیر برای قرب باری تعالی بندگی خالصانه و با بصیرت است و چنین شخصی شایسته ی عنوان روشندلی است.

با تشکر از این که محبّت کردید و به دعوت ما پاسخ مثبت دادید، لطفا بفرمایید که از چه زمانی به ذاکری اهل بیت (ع) مشغول شدید؟

بسم اللّه الرحمن الرحیم. ربّ اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهُ قولى؛ السّلام علیک یا ثار اللّه؛

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول آمدم دستور تا آخر گرفتم

                                                           

با عرض تشکر از دوستان، من هر چه بگویم ناتوانم از درک ساحت مولا سیدالشّهدا، ارواح من سواه الفداه، در این دستگاه و در این دایره، اگر بپذیرد نوکر کوچکی باشم. از آن وقتی که یادم می آید و با نام مقدس سیدالشهدا(ع) دهانم را عطرآگین کرده ام، با اینکه:

هزار بار دهان را اگر بشویم به گل و گلاب

هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

ولی بالأخره، خودمان را قاطی کردیم؛ از آن وقتی که یادم می آید نام سیدالشهدا رابر زبان داشتم بسیاری از مداحانی که الآن هستند دوستان من هستند و اخلاص به محضرشان دارم، ولی بیشترین رابطه ام با آقای منزوی بود که از سال 44 خدمت ایشان ارادت داشتم، اگر جسارت نباشد خیلی با او عشق کردم با نام سیدالشهدا(س).

نحوه ی آشنایی تان با امام راحل(ره) چگونه بود؟

با امام راحل (ره) یک مقدار آشنایی داشتم، تا سال 47 یا 46 یک مسافرت به عراق داشتم که خودش داستان مفصلی دارد. 6 ماه در عراق بودم آن وقت خیلی ارادتم بیشتر شد. در مدرسه مرحوم آیت الله العظمی بروجردى، امام خمینی (ره) اقامه ی جماعت می کردند، من هم اذان می گفتم، معمولا نماز هم می خواندم و ایشان خیلی به من مرحمت داشتند. در عراق در شهر نجف نوارهایی بود بزرگ و چهار لبه، چند تا از آنها را با صدای امام می خواستیم به ایران بیاوریم، در موقع بازرسی دیدم که رو می شود، من چهار تا از آنها را خوردم و از آن به بعد آرام آرام وارد کار سیاسی هم شدیم؛ اصلا نام سیدالشهدا(س) خودش هم دین است، هم سیاست است، هم انقلاب است. آدم به کدام مطلبش نگاه کند و بخواهد وارد سیاست نشود؟ این رابخواند و تجزیه کند:� انّی لا اری الموت الا السعادة والحیاة مع الظالمین الا برما�؛ یا حرف پدر ایشان را: �لا تکن عبد غیرک جعلک الله حرا� یعنی که فقط بنده ی خدا باش، بنده ی غیر خدا نباش، خدا تو را آزاد آفریده است.

نحوه ی اقامه ی عزا در آذربایجان و زنجان چگونه بوده است؟

در آذربایجان و زنجان تقریبا از عید قربان شروع می کردند؛ در اردبیل هم که بودم، از شب یازدهم ذیحجه شروع می کردند؛ می گفتند: هفته خوانى. دسته در می آوردند و مردم را برای عزاداری محرم آماده می کردند. اول بچه ها شروع می کردند، خیلی سوزناک بود. بچّه ها می گفتند: حسین، حسین، مظلوم حسین.....اینها طوری می گفتند که دل آدم را به کربلا می بردند.

بعد شعرهایی به ترکی می خواندند که مضمونش این بود: زمزمه ی محرم است، مگر نمی بینى؟

از عید قربان تمام کوچه ها آماده ی محرم می شد. بنده ی ناچیز دوستانه عرض می کنم که این دهه ی اول محرم را اگر در خانه ها گریه نکردید، مسئله ای نیست، دهه ی اول محرم موقع داد زدن است، در خیابان ها باید داد زد. همه باید بدانند، این اثر دارد.

این که چند روزپیش از محرم شروع می کردند، خیلی اثر داشت. الآن هم در تبریز، شام عید غدیر، در مسجد توحید (اگر اشتباه نکنم) شروع می کنند. این خودش اثر دارد و تبلیغ است.

درست است که سیدالشهدا(س) زنده می ماند و خدا این طور می خواهد، ولی ما وظیفه داریم برای نسل آینده الگو باشیم، هرچند نام سیدالشهدا (س) پاینده است، عزای سیدالشهدا(س) را اگر زمینیان هم نگیرند، ملکوتیان می گیرند:

جن و ملک برآدمیان نوحه می کنند...

به ما هم آموخته اند طوری نوحه سرایی کنیم که هم عزا باشد هم برای دین تبلیغ باشد. ما این طور دیدیم و الآن هم هست. الآن از روز اول محرم در زنجان دوتا دسته در می آید، یکی از مزار شهدا و یکی هم دسته ای که در زنجان بنیان گذار هیأت هاست که از مسجد میربهاءالدین در می آید.

این هم خیلی اثر دارد، روز اول محرم، در شهرستان ها، روز خبری نیست و شب ها عزاداری می کنند. اما در زنجان از روز اول محرم عزاداری ها شروع می شود.

اگر خاطره ای از تشرف به عتبات عالیات دارید، لطفا نقل کنید.

من 15مرتبه مشرف شده ام. بالأخره کربلا هر سفرش عالمی دارد؛ ولی 2بار اول، یکی سال 46که شش ماه آنجا بودم، هرجا که می رفتم: حلّه،موصل،مدائن، شهرهای زیارتى، شب برمی گشتم کربلا، در آن شش ماه، یک شب به غیر از کربلا جای دیگری نخوابیدم. در آن زمان اجازه ی زیارت نمی دادند و دوسه مرتبه ما گرفتار شدیم. مخصوصا یک بار که تیراندازی کردند و با استفاده از سگ های شکاری مارا گرفتند و دست های مارا بستند. یکی از دوستان به زبان آذری گفت که من می خواهم یک طوری دور این آقا بگردم که ما را آزاد کند. من گفتم: نه ما زیارت کسی آمدیم که از بچه‌هایش گذشته است و سربلند زندگی کرده، سربلند! ما نوکر او هستیم، خدا کریم است.

بالأخره ما از ارباب تقاضا کردیم، نگو آنها زبان ترکی را می فهمیدند! بعد به ما گفتند که این حرفت را تکرار می کنى؟ من گفتم: بله. گفتیم و آنها خوششان آمد ظاهرا و ما آزاد شدیم.

یک شب هم مهمان بودیم در یک دهى؛ تقسیم می کردیم مثلا سه نفر، چهار نفر در یک منزل مهمان باشیم. جایی که ما مهمان بودیم، به ماگفتند که روضه بخوان! گفتم:�من فقط روضه ی امام حسین(ع) را می توانم بخوانم روضه ی دیگر بلد نیستم. یکی گفت: نخوان!من دو سه خط خواندم، اما به فارسى. وقتی خوابیدیم یک جوانی گفت: �اینها را می کشیم امشب، بعد این دو نفر که با ما بودند ترسیدند، من دلداری دادم و گفتم که بالأخره یک کسی ما را می‌پاد. این جوان با مادرش حرفش شده، او گفت می کشم، مادر گفت: مهمانان من اند. من به یاد بچه های مسلم افتادم. جوان اصرار می کرد، زن گفت ما اینها را مهمان آوردیم، هی مادر اصرار کرد و ما توسل کردیم به قمر بنی‌هاشم، عباس بن امیرالمؤمنین روحی لتراب مرقده الفداء یا کاشف الکرب. را خواندیم گفتم مساله ای نیست ما استراحت کردیم، من تقریبا بیدار بودم، دیدم پسر آماده می شود، مادر هم آمده آخر مادر گفت که می روم به عباس ابن علی(ع) شکایت می کنم؛ طوری شد که دیدیم پسر ناراحت آرام آرام گریه می کند؛ خلاصه عباس (ع) کارش را کرد. ما وقتی کربلا رسیدیم کفش ها از بین رفته بود و چند روز پا برهنه بودیم. شب ساعت 11بود،گفتند حرم بسته است، من گفتم نه من عهد کرده ام. رسیدیم پشت در. من برای اینها یک نوحه خواندم، دیدیم خادم در را باز کرد.

به نظر شما یک مداح چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟

من خودم یک پارچه نقصم، ولی سیدالشهدا(س) عنایتی کرده است؛ انسان باید خواندنش و رفتارش حسینی باشد. ما هرچه داریم از اهل بیت(ع) داریم. بله درآن حدیث معروف داریم که اگر به دو ثقل اکبر و اصغرمتمسک بشوید، لن تضلوا ابدا هرگز گمراه و ذلیل نمی شوید، پس به قرآن و به عترت متوسل بشوید.

                                                               

گاهی می بینیم که فارسی زبان ها به دنبال سبک هایی می روند که حزنش کم تر است، چه چیزی باعث شده که نوحه های آذری سوزش را از دست ندهد؟

جوان های آذری در حالی که به سمت نوگرایی می روند، باز هم حرف شنوی دارند. الآن هم حرف شنوی دارند، در جلساتی که ما داریم، وقتی می گوییم فلان آهنگ را نخوان، او فکر می کند و خودش متوجه می شود که بعضی آهنگ ها با ساحت مقدس سیدالشهدا(س) هم خوانی ندارد. من احساس می کنم که این حرف شنوی در آذربایجان و زنجان بیشتر است.

اگر ممکن است کمی هم در مورد مراسم تشت گذاری بگویید.

- اینها سه تاست؛ یکی �علم بدُّخ�، یکی �یخه باقلما� این مال تبریز است؛ یکی �تشت گذاری�، این مال اردبیل است که الآن به همه جا سرایت کرده و زنجان هم هست.

علم بدُّخ مراسمی است که علم ها را برای عزاداری و دسته آماده می کنند؛ تشت گذاری هم به این معناست که اگر بچه ها تشنه شدند، مقید نباشند بیایند از ما بخواهند، هرموقع تشنه شدند بردارند. مردم هم بسیار اعتقاد دارند و شفا هم می گیرند.

یکی هم �یخه باقلاما� است؛ این تبریزی ها روز سوم سیدالشهداء(س) جمع می شوند نوحه می خوانند، تا بعد از آن همه گریه کردن، آرام شوند؛ البته هر چند تا اربعین عزا هست، این هم خودش عالمی دارد، در تهران هم در بعضی هیأت های ترکان دیده ام و همه ی این مراسم در اصل به خاطر فراخوانی مردم است و مردم هم انصافا هم علاقه دارند و هم به حاجت هایشان می رسند و نمونه هم زیاد است.

از جبهه هم برای ما بگویید و اگر با شهیدزین الدین ملاقاتی داشته اید برای ما تعریف کنید!

اوایل جنگ مداح ها کمتر به جبهه می رفتند، لشگر عاشورا آن زمان نبود، تازه تیپ بنا بود به فرماندهی حاج احمد کاظمی تشکیل شود؛ رزمنده ها واقعا همه نوحه خوان شده بودند در معیت شهید مدنی (ره) که به جبهه می رفتیم، نزدیک خوزستان، گفت حمام پیدا کنید، می خواهیم به زیارتگاه جبهه برویم باید غسل زیارت کنیم.

یک جایی پیدا کردند، گفت: نیت غسل زیارت کنید. بعد به من گفت بخوان و خودش سینه می زد. نوحه هم که برای جبهه نداشتیم، گاهی خودمان می گفتیم، از دوستان هم خواهش می کردیم که نوحه بگویند.

با لشکر17علی (ع) هم زیاد بودیم، باآقای شهید صادقی با شهید جواد دل آذر، با مرحوم شهید زین الدین.

چند شب که در لشکر 17خواندم، یک شب شهید مهدی زین الدین - خدا رحمتش کند - افتاد به پای من، گفتم بابا بلند شوید، فرمانده! رئیس!

شهید زین الدین گفت:نه، من یادم هست روز اربعین می آمدید در قم می خواندید، من بچه بودم.� من سال ها پیش در قم این نوحه را خوانده بودم:

ای خانم معصومه مژده عمه ات آزاد شد

خانه ی آل امیه یکسره برباد شد

ایشان گفت:شما این ها را می خواندید. من ازخدا آرزو می کردم می شود ما هم جهاد کنیم؟! بعد جدا شدیم آمدیم لشکر عاشورا، جزیره مجنون شمالى، جنوبى، کارخانه نمک و کنار فاو با شهید باکری و بسیاری از شهدا در خیبر، بدر و خلاصه سعادتی داشتیم و آنها دست ما را می گرفتند.

خاطره ی شنیدنی از حاج تقی شریعتی دارید؟

ما یک عید زمستان محرم را دیدیم؛ نزدیک های عید بود، اجازه نمی دانند که دسته دربیاید. سابق نزدیک محرم یک سرهنگی را می فرستادند برای زنجان و قبل از زنجان هم برای اردبیل، آنها را می ترساندند هى:� می کشم، می زنم، می اندازم زندان!� آقای شریعتی به چند نفراز جمله ما دستور داد یک سطل قشنگ گل درست کردند، یک خرده خیس کردند، یه کت و شلوار قشنگ پوشید و از مسجد وارد کوچه شد، کوچه وصل بود به بازار، وارد بازار که شد، گل را ریختند روسرش و شروع کرد به خواندن شعر ترکی که:

�شیعیان هنگام عزای حسین (ع) رسیده است.

مردم را تشویق کرده بودند که خرید عید بکنند. آقای تقی شریعتی شعر می خواند، ما هم به دنبالش. به تمام کلانتری ها بیسیم زدند. ایشان هم کار خودش را می کرد. یک صدای رسا و خیلی قشنگی هم داشت. هر چه پلیس می آمد، او فقط می خواند. تاامامزاده هم نتوانستند جلوش را بگیرند.

در این سِیر با چه کسی آشنا شدید و حشر و نشر داشتید؟

اوایل مرحوم حاج ملا آقاجان بود، اواخر هم مرحوم آقای فخر، مرحوم آقا سید عباس، مرحوم آقای جعفر مجتهدی که حدود 25سال ارتباط داشتیم. با این آقایان بودن هم خیلی سود داشت. اصلا نشستش، برخاستش، خودش همین قم آمدن هایش؛ خلاصه فیض جاری است، ممکن است کسی بهره ی زیادی از این دهه ببرد یا سهمش کم باشد، ولی به هر حال فیض جاری است.

به نظر شما یک جوان مداح، چطوری می تواند معرفت خودش را زیاد بکند؟

برای جوانان اولا عرض می کنم که با وضو باشند همیشه؛ ثانیا از خود سیدالشهدا (س) مدد بگیرند. تا می توانند نمازشان را در وقت بخوانند؛ نمازشان را با خشوع بخوانند. اینها باعث می شود که زنگار از این آینه کنار برود و رفتارشان طوری بشود که مستعمین از آنها ادب یاد بگیرند.

اگر یک مداح دچار خطا شد، ما چه وظیفه ای در قبالش داریم؟

آقا به ما یاد داده است که تا می توانیم دستش را بگیریم و حمایتش کنیم، نصیحتش کنیم نگذاریم غرق شود، ان شاءالله خطا را ترک می کند، توبه می کند، خدا هم توبه پذیراست.

شما به کدام روضه بیشتر علاقه دارید؟

روضه ی عطش عالمی دارد و اهل معرفت هم خیلی با آن صفا می کنند.

تا حالا برای بازگشت نور چشم خودتان دعا کرده اید؟

نه.

چرا؟

ما این دو بیت را همیشه برای مردم می خوانیم، باید خودمان هم عمل کنیم:

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد.

عزاداری های الآن باشکوه تر است یا عزاداری های دهه ی شصت؟

همین سالها هم مراسمات خیلی باشکوه برگزار می شود. دهه ی اول زنجان آن قدر باصفااست وجمعیتی که می آیدکم نظیر است، آن روزها حال و هوای دیگری داشت یادش بخیر.....

از آقای نهاوندیان اگر خاطره ای دارید بیان کنید.

سال مرحوم شدن ایشان، احتمال می دهم اربعین شب شنبه بود. صبح جمعه ما شرق تهران جلسه داشتیم. مرحوم نهاوندیان آن روز اصلا عالمی داشت. به هم علاقه داشتیم، می آمد می نشست زانوی من را فشار می داد و می گفت:آخرشه. جلسه باحال بود و قرار بود بعداز ظهر هم ساعت 3حرکت کنیم. حاج آقا قلبش کمی ناراحتی داشت، ولی مرتب این طرف و آن طرف می رفت. ماشین ها هم زیاد بود، همه را خودش مدیریت می کرد، ناهار هم یا نمی خورد یا سرپایی داخل ماشین. هی می آمد به ماشین سرمی زد به یکی نمی دانم مقداری کشمش می داد، یکی دیگر یک چیز دیگر، بعد هم که رسیدیم به هر نوحه خوان که می رسید، بغل می کرد و می بوسید. و پیاده که شدیم زبان حال زینب را که معنی اش این است: حسین جان همه ی شامات را گردیده ام و خسته به کربلا رسیده ام به ترکی می خواند و گریه می کرد. بعد می گفت:45ساله من اربعین ها آمدم اینجا گریه کردم. و نشست، بقیه نشستند کنارش، گفتند الآن بلند می شود، دیدند نه...

آنجا که خورده بود مِی آن جا نهاد سر

دردی کشی که مست شراب شبانه بود

 

کپی با ذکر منبع بلامانع است : www.studiosoheil.com


نظرسنجی

نظر شما عزیزان در مورد بیوگرافی مادحین و شعرا؟

 عالی
 خوب
 متوسط
 بد

جستجو

Google

در این سایت
در كل اينترنت

آمار بازدید

تعداد کل بازدید: 243625

تعداد بازدید امروز: 139

تعداد بازدید دیروز: 107

تعداد بازدید هفته گذشته: 1279

تعداد بازدید ماه گذشته: 5006